قهرمان ميرزا عين السلطنه
1163
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بعد از وصول تلگراف چاپارى تبريز بيائيد . جناب امير نظام هم در جواب دستخط حضرت و الا رقعهاى نوشته بودند تحريض و ترغيب به رفتن من كه لازم دارم و كمال محبت را خواهم نمود . البته البته بيائيد . حالا كار جاى ديگر عيب كرده . جناب امين الدوله فرمودند شاه ترديد فرمودند و تصويب نفرمودند . به قزوين نوشتم حضرت و الا عريضه كند برسانم . اين سفر گردنگير من شد و انشاء الله تعالى بايد بروم . منتهى كارى صورت نگرفت بعد از چند ماه مراجعت خواهم نمود . اينجا را كه از دست من نگرفتهاند به جاى خود باقى است . حسابرسى از امين الملك اعليحضرت اقدس شهريارى خيال تشريففرمائى دماوند و آب گرم لاريجان را دارند . اين مسافرت يك ماه طول خواهد كشيد . امين الملك چند روز بود گرفتار محصل و مأمور بود ، نمىدانم چه كرد كه از چنگ آنها خلاص شده خلازير خدمت امين الدوله رفته و بست نشست . مىگويند پنج هزار تومان بصير السلطنه گرفت و فرارش داد . حالا مجلس مىكنند كه به حساب امين الملك رسيدگى شود و باقى خود را بدهد . هنوز كارى نكردهاند . اين پولها را كه امين الملك به خون دل جمع كرده به اين آسانى نخواهد داد . همان روز اول ورود يا ساعت عزل صدراعظم اگر اين احكامات شده بود كسى را جرأت و زهرهء نفس كشيدن نبود . دو مقابل و سه مقابل به اسهل وجهى گرفته مىشد . حالا سرد شده و آنها حسابسازى كرده به سفارتها پناه بردهاند . كار خيلى سختتر است . * * * تمام شد اين روزنامهء نهم كه در ميان روزنامههاى گذشته خواندنى است و « شادور » « 1 » آنهاست . هركس بخواند به دعاى خير ياد كند و عبرت بگيرد از اين روزگار غدار بىكردار . هر سهو و خطائى شده چشمپوشى و اغماض كند . به ياد آور اى تازه كبك درى * كه چون بر سر خاك من بگذرى گيا بينى از خاكم انگيخته * سرين سوده بالين فروريخته همه خاك فرش مرا برده باد * نكرده ز من هيچ همعهد ياد نهى دست بر شوشهء خاك من * به ياد آرى از گوهر پاك من فشانى تو بر من سرشكى ز دور * فشانم من از آسمان بر تو نور درودم رسانى ، رسانم درود * بيائى بيايم ز گنبد فرود
--> ( 1 ) - كلمهء فرانسوى Chef - d'oeuvre منظورست .